چرا پیکر یکی از نخبهترین خلبانان اف-۵ ارتش، پس از دو دهه در دو نقطه مختلف از خاک عراق پیدا شد؟ آیا او برای جلوگیری از اسارت، خود را به آشیانه دشمن کوبید یا در آسمان هدف قرار گرفت؟ از رتبهی اول در پایگاههای آمریکا تا پاکسازیهای پس از انقلاب و بازگشتی حماسی در سال ۵۹. این روایت، بازخوانی زندگی و شهادت علی اقبالی دوگاهه است. مردی که نقشهای برای «فلج راهبردی ارتش عراق» کشید و خود به یک راز ابدی تبدیل شد.
بیتران، علی غفوری: علی اقبالی دوگاهه، یکی از خلبانان جوان و بسیار خوشفکر ارتش ایران در دهه ۵۰، مردی اهل رودبار بود که از کودکی به همراه خانواده به تهران آمد و در ۱۸ سالگی استخدام نیروی هوایی شد. اقبالی از معدود خلبانانی است که به دلیل سواد بالای هوایی، آشنایی کامل به زبانهای مختلف و قدرت طراحی، خیلی زود مورد توجه نظامیان ایرانی و آمریکایی قرار گرفت.
در سال ۱۳۴۸، در بین ۴۰۰ دانشجوی آمریکایی، اروپایی و ایرانی در پایگاه هوایی ویلیامز ایالت آریزونا به رتبه اول دست یافت. با وجود علاقه افسران آمریکایی، به ایران بازگشت و در بهمن ۴۸ به عنوان خلبان اف-۵ انتخاب شد. پیشرفت شگفتانگیز او در پستهای معلم خلبانی، اطلاعات، فرماندهی و طراحی عملیات، در ۲۵ سالگی او را به عنوان نفر برگزیدهبرای دوره کارشناسی تفسیر عکسهای هوایی و مدیریت اطلاعات و عملیات راهی آمریکا کرد.
سقوط از اوج؛ دوران پاکسازی
در سال ۱۳۵۷ وی به عنوان یک افسر نخبه نیروی هوایی به درجه سرگردی رسید. اقبالی از این نظر نیز به عنوان جوانترین سرگرد نیرو معروف شد. اما پیروزی انقلاب در بهمن همان سال و نفوذ نیروهای تندرو و چپگرا در تصمیمگیریها موجب شد که او نیز در لیست پاکسازیها قرار گیرد.
بازگشت داوطلبانه در روزهای سخت جنگ
۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با حمله دشمن به ایران، علی اقبالی دوگاهه از جمله کسانی بود که داوطلبانه به ارتش بازگشت و مورد استقبال فرمانده نیرو، سرهنگ خلبان جواد فکوری قرار گرفت. فکوری که در ماههای تابستان همان سال به دلیل بیاعتمادی برخی انقلابیون نتوانست جلوی اخراج و تعدیل نیروی هزاران پرسنل زیردستش را بگیرد، در عصر روز ۳۱ شهریور با بهدست گرفتن اوضاع، بلافاصله به تمامی فرماندهان پایگاههای دهگانه دستور داد که به هیچ کمک داوطلبانه ای «نه» نگوید و بهویژه خلبانان را به کار بگیرند.
نقشه «فلج راهبردی» ارتش عراق
شب همان روز حمله عراق، علی اقبالی و ۵ خلبان بزرگ دیگر به پایگاه تبریز رفتهو به گروههای آماده پرواز پیوستند. خلبانان جوانتر میگویند هنگامی که جت فالکون حامل این ۶ خلبان بر باند نشست و این ۶ مرد که بین آنها قهرمانان آکروجت و خلبانان باتجربهای نظیر اقبالی بودند پیاده شدند، همگی روحیهای تازه گرفتند.
اقبالی بلافاصله با مراجعه به دفتر سرهنگ مرتضی فرزانه، فرمانده پایگاه دوم تبریز، طرحهای برنامهریزی شدهدر سالهای ۵۵ و ۵۶ را به شکل شفاهی به او گفت. وی تأکید کرد که باید به سمت «فلج راهبردی ارتش عراق» حرکت کنیم و وظیفه پایگاه دوم شکاری، حمله به یکسوم شمالی عراق است. مکانهایی مانند منابع انرژی، پایگاههای اصلی تدارکاتی نیروی زمینی، نابودسازی مخازن اصلی، تلمبهخانهها و دو پایگاه قدرتمند هوایی موصل و کرکوک.
بیشتر بدانید: مصاحبه با سیاوش مشیری خلبان شجاع ایرانی که با ناو آمریکایی سر شاخ شد
تخصص در شناسایی و حمله به اهداف حساس
فرزانه که خود یکی از بهترین خلبانان اف-۵ بود، خیلی زود پی برد که دانش تخصصی اقبالی در سطحی بالاتر از پایگاه آنها است و بهتر است اقبالی به تهران برود و برای فکوری و تیم فرماندهی عملیات ارتش کار کند. ولی اقبالی قبول نکرد و درخواست کرد که در جدول پروازها قرار گیرد و چند روز بعد به تهران برود.
فردای همان روز، اقبالی لیدری یک دسته ۴-فروندی را بر عهده گرفت و در قالب حمله موسوم به ۱۴۰-فروندی به شمال عراق حمله کرد. او همچنین از روز سوم نبرد، پس از هر پرواز تجارب خود را از مکانهای مورد حمله در اختیار فرماندهان میگذاشت. تخصص او شناخت اهداف از ارتفاع بالا بود. او در آمریکا آنقدر عکس از اهداف زمینی دیده و با افسران جنگدیده آمریکایی سروکله زدهبود که میتوانست حتی به عنوان یک خلبان شکاری، نقش یک خلبان شناسایی را نیز ایفا کند.
شفیع حسینپور، خلبان سابق پایگاه تبریز، درباره آن روزها میگوید: یکی از کارهای مهم اقبالی طراحی نحوه حمله به اهداف از پیش اعلام شده ادارهدوم ستاد ارتش بود. یکی از این اهداف، کارخانه عظیم مهماتسازی سلیمانی تعیین شد که بهشدت محافظت میشد. روز ۱۷ مهر، اقبالی یک نقشه دقیق برای چگونگی حمله به این مجموعه کارخانه که در گودی قرار داشت تعریف کرد و در یک دسته ۴-فروندی، فردای آن روز با حملهای سنگین بخشهای اصلی کارخانه را از بین بردند.
آخرین ماموریت: رادارهای متحرک موصل
از هفته دوم نبرد، با کاهش فشار ارتش عراق، اقبالی نیز تصمیم گرفت بیشتر به تهران برود و در کنار شخص فرمانده نیرو، سرهنگ فکوری، نظرات خود را به دیگران منتقل کند. این رفتوآمدها ادامه داشت تا آنکه در ۳۰ مهر مجدداً به تبریز بازگشت. مشخص شد که رادارهای متحرک اصلی شمال عراق باید زده شوند تا این کشور قادر به پوشش کامل خاک خود در برابر هواپیماهای ایرانی نباشد.
سرگرد علی اقبالی دوگاهه صبح زود روز اول آبان تصمیم گرفت خودش و ستوان یکم حسینپور در یک دسته دو-فروندی به این رادار متحرک در موصل حمله کنند. قرار شد اگر این هدف در دسترس نبود، به هدف دوم که پایگاه العقره در شرق این استان است حمله کنند.
با آغاز حمله معلوم شد که ماموریت از قبل لو رفته است. دو خلبان به سمت هدف ثانویه رفتند و علیرغم غافلگیری کامل دشمن، گویا رادار متحرک مورد نظر، موفق به شناسایی دو خلبان شده و یک اسکرمبل به سمت آنها حرکت کرد. چنانکه میدانیم اف-۵ جنگندهای با رادار ضعیف و فاقد علائم هشداردهنده قوی است. به همین دلیل ما از نحوه شهادت سرگرد جوان ارتش اطلاع دقیقی نداریم.
«شفیع، من را زدند…»؛ لحظات تکاندهنده شهادت علی اقبالی دوگاهه
شفیع حسینپور به عنوان نزدیکترین خلبان در هنگام اصابت هواپیمای اقبالی میگوید: «ما هر دو پادگان را بهخوبی بمباران کردیم و من هنوز در حال خروج از منطقه بودم که صدای سرگرد اقبالی را شنیدم که میگفت: شفیع، من را زدند… احتمالاً رادارها ما را دیدهاند و اسکرمبل بلند شدهاست.» از آنجا به بعد صدای او را نشنیدم اما گفتم: «جناب سرگرد، بیرون نپرید! اگر امکانش هست پرواز را ادامه دهید.» اما چون سوخت نداشتم و میدانستم در آن نقطه از عراق اگر هدف قرار بگیرم قادر به دفاع نیستم، بهسرعت به سمت مرز ترکیه رفتم تا اگر سقوط کردم، در خاک ترکیه اجکت کنم.
بیشتر بدانید: شلیک بی نظیر موشک خیبرشکن به قلب رامات دیوید
تضاد در روایتها: اجکت یا فداکاری نهایی؟
بعد از این، روایتها متعدد است. شفیع حسینپور میگوید اقبالی اجکت کرد و در آسمان، در حالی که چترش باز شدهبود، توسط گلولهتوپ پدافند هدف قرار گرفت. اما سرتیپ نمکی، نگارندهتاریخ نبردهای هوایی، میگوید: اقبالی برای آنکه اسیر نشود اجکت نکرد و هواپیمایش را به یک انبار مهمات یا قطعات یا آشیانهپروازی کوبید و جاودانهشد.
البته تا سه دهه، روایت قالب این بود که عراقیها آنقدر از او خشمگین بودند که او را اسیر گرفتهو با استفاده از جیپهای جنگی، او را از دو طرف کشیدند تا جایی که دستش قطع شد. نمکی این روایت را تأیید نمیکند و معتقد است اگر او زنده بر روی زمین رسیدهباشد، برای ارتش عراق منبعی ارزشمند بودهو امکان نداشت او را بکشند. او میگوید: «آنها ممکن است مشت و لگد به یک خلبان بزنند، اما او را تکهتکه نمیکنند.»
راز ۲۲ ساله؛ بازگشت تکهتکه پیکر شهید
سرنوشت پیکر اقبالی، خلبان اخراجی ارتش، تا ۲۲ سال بعد مشخص نشد. تا آنکه در سال ۱۳۸۱ کمیته اسرا و مفقودین و صلیب سرخ پی بردند که بخشهایی از پیکر این شهید بزرگوار در نینوا و بخشی در موصل به خاک سپرده شدهاست.
چرا این پیکر چند تکه شده بود؟ آیا با اصابت توپ کالیبر بالا چنین اتفاقی رخ داده یا شهادت در کابین هواپیمای سقوط کردهچنین بر سر پیکر او آوردهاست؟ چرا در دو نقطه خاک شده بود؟ آیا به این دلیل که عراقیها خواستهاند خشم خود را به این شکل خالی کنند این رفتار را نشان دادهاند؟ این سوالات همچنان بیپاسخ است.
یادگاریهایی از یک قهرمان
شفیع حسینپور، دیگر قهرمان ماههای اول جنگ، نیز ۳ سال بعد از ارتش بیرون آمد و دلایل این خروج نیز هنوز کاملاً مشخص نیست. مراسم سوگواری بسیار باشکوهی برای اقبالی در تهران و رودبار گرفته شد و امروز برای یادکرد از این جوان خوشسیما و قهرمان، تنها یک تندیس در رودبار و یک پل روگذر سواری برجا مانده است.
سایر قسمتهای مجموعه قهرمانان فراموش شدهرا اینجا بخوانید.









