«عباس بپر! عباس بپر…»؛ پاسخ اما یک جمله کوتاه و قاطع بود: «من اسیر نمیشوم!» این آخرین مکالمه قهرمانی بود که آسمان بغداد را به گورستان غرور صدام تبدیل کرد. ۳۰ تیر ۱۳۶۱، وقتی دیپلماسی در بنبست بود، فانتومهای ایرانی ماموریتی را آغاز کردند که بازگشت از آن شبیه به معجزه بود. روایتی خواندنی از حماسه عباس دوران و محمود اسکندری در عملیات بغداد، در قلب آتشِ دژ نفوذناپذیر بغداد را در ادامه بخوانید.
گره کور دیپلماسی و نامه سرنوشتساز
بیتران، علی غفوری: بحث میان «میدان» و «دیپلماسی» در ایران به ۴ دهه قبل بازمیگردد؛ زمانی که در تیر ۱۳۶۱، دکتر علیاکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت کشور، در میانه جنگ در نامهای به ستاد کل ارتش، بهطور مشخص اعلام کرد که نتوانستهایم با روشهای دیپلماتیک مانع برگزاری اجلاس کشورهای عدم تعهد در بغداد شویم. او تاکید کرد که لغو این جلسه باید با روشهای دیگر انجام شود. نامه بسیار کوتاه بود، اما نظامیان معنای آن را بهخوبی میدانستند.
دژ نفوذناپذیر صدام و غرور پوشالی
ایران در خرداد ۱۳۶۱ با یک عملیات گسترده زمینی–هوایی، دشمن را از ۵۲۰۰ کیلومترمربع از خاک خود بیرون رانده و خرمشهر را آزاد کرده بود؛ اما از سوی دیگر، صدام حسین یک ماه بعد ایران را در هجوم به خاک عراق (عملیات رمضان) ناکام گذاشته بود. دیکتاتور عراق با تبدیل بغداد به یک دژ نفوذناپذیر، مدعی شد که ایران یا باید صلح را بپذیرد و از ادعاهای خود دست بردارد، و یا خود را برای یک دوره سخت و طولانی آماده کند. خواسته ایران نیز دریافت غرامت جنگی و خلع صدام از قدرت بود.
صدام برای آنکه شرایط را عادی جلوه دهد، سران کشورهای جهان سوم (غیرمتعهدها) را به بغداد دعوت کرد. او در پاسخ به پرسش خبرنگاران که پرسیدند: «با خلبانان ایرانی چه میکنید؟ بغداد هنوز ناامن است»، با تکبر گفت: «آنها نمیتوانند از پدافندهای بغداد عبور کنند.»
فانتومها؛ تنها سلاح دوربرد ایران

اینجا بود که دستگاه دیپلماسی ایران به نیروهای مسلح متوسل شد. اگر صدام موفق به برگزاری این نشست میشد، از نظر تبلیغاتی برای او بسیار عالی بود و روحیه نیروهای ایرانی تضعیف میشد. در آن سالها از قدرت موشکی ایران خبری نبود و تنها سلاح دوربرد ایران «فانتومها» بودند.
در ۲۶ تیرماه، نامه فرماندهی ارتش به سرهنگ معینپور، فرمانده نیروی هوایی ارجاع شد. وی نیز نامه را به سرهنگ بهرام هشیار (معاونت عملیات و دست راست او) و سرهنگ علیرضا نمکی ارجاع داد. نمکی از همان ابتدا معتقد بود که باید حمله به شکل ۱۲ فروندی با اسکورت اف-۱۴ و پشتیبانی یک فروند سی-۱۳۰ «خفاش» باشد، اما معینپور مخالفت کرد.
پرواز بی بازگشت؛ ۳۰ تیر ۱۳۶۱
سرانجام قرار شد در ۳۰ تیرماه، ۳ فروند فانتوم از جنوب غربی همدان به سمت بغداد حمله کنند. تیم عملیات عبارت بود از:
– دسته اول: سرهنگ دوم عباس دوران (لیدر) و منصور کاظمیان (کابین عقب).
– دسته دوم:سرگرد محمود اسکندری و ناصر باقری (کابین عقب).
– و دسته سوم: سرگرد اکبر توانگریان و خسروشاهی (کابین عقب).
هدف، بمباران پالایشگاه «الدوره» در جنوب بغداد و ایجاد دود و آتش به شکلی بود که برای خبرنگاران خارجی قابل مشاهده باشد. فرمانده پایگاه از قبل به آنها گفته بود که میتوانند از پرواز انصراف دهند؛ چرا که درصد بازگشت بسیار کم است، اما هر ۶ خلبان تایید کردند که داوطلب هستند. در جلسه بریفینگ شب قبل، دوران به کاظمیان گفت: «اگر مورد اصابت قرار گرفتیم، تو بپر؛ من نمیپرم.» کاظمیان میگوید: «همانجا فهمیدم برگشتی در کار نیست.»
بیشتر بدانید: ارتش ایران اعلام کرد، ایران جنگنده نسل پنج می خرد
آغاز عملیات و عبور از روی باند
قرار بر این شد که حتی اگر یک پرواز هم کنسل شود، دو هواپیمای دیگر ادامه دهند. اولین هواپیما را محمود اسکندری به پرواز درآورد، اما توانگریان به دلیل اشکال در فرامین پرواز در میانه باند انصراف داد. هواپیمای دوران نیز مشکل کوچکی داشت، اما او معطل نکرد و حتی منتظر کنار رفتن توانگریان نشد و با سرعت از روی سر هواپیمای شماره ۳ گذشت و بلند شد.

در دل آتش پدافند بغداد
دو «فانتوم E مکدانل داگلاس» مجهز به پاد ضد موشک، ۴ بمب ۲۰۰۰ پوندی و دو موشک هوا به هوای اسپارو، وارد خاک عراق شدند. ۱۰۰ مایل عقبتر، هواپیمای شنود (خفاش) میدید که رادارهای عراق کاملاً دو خلبان ایرانی را شناسایی کردهاند و موشکها در حال بارگذاری هستند.
دو خلبان وارد دشتهای جنوب بغداد شدند؛ در ارتفاع ۳۰ پایی و با سرعت ۵۰۰ ناتیکال مایل! اسکندری در رادیو به دوران گفت: «رادارها ما را گرفتهاند، ارتفاع را کمتر کنیم.» دوران با بیحوصلگی گفت: «چه کنم؟ زیر خاک که نمیتوانم بروم!» چنین ارتفاعی حتی برای چند ثانیه خطرناک است، چه برسد به چند دقیقه. باقری و کاظمیان نیز تمام تلاش خود را برای شکستن قفل موشکهای پرشمار دشمن میکردند و موشکها یا از بالای سر آنها رد میشدند و یا در دوردستها منفجر میشدند.
بیشتر بدانید: پشت پرده حمله آمریکا به جزایر ایران چیست؟
تلاطم در آسمان بغداد و دیوارهای آتش
در این سو، ۸ فروند میگ-۲۳ و میراژ اف-۱ از پایگاههای «کوت» و «حبانیه» برای رهگیری و انهدام جنگندههای ایرانی به پرواز درآمدند، اما به آنها نرسیدند. فرماندهی پدافند بغداد که دیگر مطمئن شده بود خلبانان ایرانی با هدف ناامن نشان دادن بغداد میآیند، به شکاریهای خودی دستور داد که وارد رینگهای پدافندی شهر نشوند تا مورد اصابت پدافند خودی قرار نگیرند. در نتیجه، دو فانتوم E به بغداد نزدیک شدند و اینجا بود که دیوارهای آتش یکی پس از دیگری شکل گرفت.
کمکخلبانها میتوانستند موشکهای روسی را منحرف کنند، اما پادهای جنگ الکترونیک در برابر گلولههای توپ ضدهوایی و موشکهای فرانسوی «رولاند» کارایی نداشتند. اسکندری با مانوری سنگین، از یک زاویه مناسب از جنوب بغداد به سمت پالایشگاه «الدوره» گردش کرد، اما ضربات سنگین توپهای عراقی آنها را گرفتار کرد. ناصر باقری میگوید: «از آنجا به بعد دیگر ما دوران و کاظمیان را ندیدیم. در آن لحظات حداقل ۲۰ گلوله توپ به زیر هواپیما خورد و یک گلوله توپ دوزمانه وارد کابین شد و درست بین من و جناب اسکندری منفجر شد. من دیگر از هوش رفتم…»
آخرین مکالمه؛ «من اسیر نمیشوم»
آنسوی میدان، عباس دوران نهایت سعی خود را میکرد که از زیر ضرب گلولههای توپ بگریزد، اما کاظمیان خبرهای بد را یکییکی به او میداد: «قدرت موتور سمت راست کم شده… دو موشک رولاند به سمت ما میآیند و نمیتوانم منحرفشان کنم…» دوران کوتاه گفت: «میدانم.»
ثانیههایی بعد، دو موشک بهشدت به انتهای هواپیما و بین دو موتور برخورد کرد. کاظمیان هشدار داد: «موتور چپ از دست رفته!» او میدانست که دوران فردی شجاع اما کمحوصله است و خودش بهتر میبیند که هواپیما تا لحظاتی دیگر سقوط میکند. فریاد زد: «عباس بپر… عباس بپر!» دوران دو بار پشتسر هم گفت: «منصور! گفتم من نمیپرم، حوصله اسارت را ندارم؛ تو بپر…» چند ثانیه بعد، دوران با جملاتی که بوی خداحافظی میداد، دوباره فریاد زد: «بپر!» و آنگاه در رادیو به اسکندری گفت: «ما را زدند.» اسکندری نیز گفت: «ما را هم زدند، اما ادامه بده.» دوران با صدایی مصمم گفت: «نمیتوانیم، هر دو موتور از دست رفته است.» اسکندری با ناامیدی پاسخ داد: «خودت میدانی…»
شیرجه به سوی ابدیت
کاظمیان هنوز میخواست دوران را به پریدن ترغیب کند که ناگهان سیستم «اجکت» صندلی او (احتمالاً توسط دوران) فعال شد و با تنی زخمی و نیمههوشیار به بیرون پرتاب شد. دوران نیز درحالیکه هنوز بمبهایش رها نشده بودند، هواپیمای شعلهور را به سمت «منطقه سبز» بغداد و هتلهای بینالمللی مجلل شهر هدایت کرد. در آخرین لحظات، صدها گلوله توپ دیگر به هواپیمای او اصابت کرد، اما فانتومِ آتشگرفته درست به میان ساختمان اجلاس افتاد و انفجاری عظیم ایجاد کرد. سرهنگ دوستداشتنی شیرازی، در صد و هشتمین ماموریت برونمرزیاش به شهادت رسید و کاظمیان نیز ۸ سال مهمان اردوگاههای مرگبار عراق شد.

بازگشت قهرمانانه فانتومِ زخمی
در آن سو، محمود اسکندری خود را به «الدوره» رساند، بمبهایش را فرو ریخت و درحالیکه در آینههای عقب، هواپیمای شعلهور دوران را میدید، به باقری گفت: «تمام شد.» چون جوابی نشنید، دوباره باقری را صدا زد، اما باز هم صدایی نیامد. کانوپی (شیشه کابین) خرد شده و خون به همهجای کابین پاشیده بود. اسکندری بعد از فرود پی برد که بخشی از این خونها متعلق به گردن خودش بوده است.

پهلوان شجاع ایران با چرخشی شدید از زیر دو میگ-۲۳ که از روبرو میآمدند گذشت و فریاد زد: «ناصر! اجکت نکن، داریم برمیگردیم.» ۱۲ فروند شکاری عراقی از ۳ پایگاه به دنبال آنها بودند، اما اسکندری با پرواز در ارتفاع بسیار پایین، همه را جا گذاشت. در نزدیکی مرز مجبور شد ارتفاع بگیرد. باقری که به هوش آمده بود گفت: «تنها ۲۰۰ پوند بنزین داریم!» این مقدار برای رسیدن به پایگاه محال بود. ناگهان صدای متین و آرامشبخش یک کاپیتان سوخترسان بلند شد: «سمت خود را ادامه دهید، ما در ۱۰ مایلی شما هستیم. دو تامکت (اف-۱۴) هم مانع تعقیب شما توسط دشمن شدهاند.»
پایان ماموریت؛ لغو اجلاس بغداد
دو خلبان پس از سوختگیری هوایی، دقایقی بعد در همدان بر زمین نشستند. سرتیپ سیاوش مشیری میگوید: «از تمام بدنه هواپیما روغن و بنزین میریخت.» اسکندری اندکی از هواپیما فاصله گرفت و مغموم بر زمین نشست؛ همرزمانش میگویند او را هیچگاه چنین ناراحت ندیده بودند؛ دوران یکی از بهترین دوستانش بود.
روز بعد در تهران، همه خوشحال بودند؛ چرا که جلوی چشم خبرنگاران خارجی، بغداد زیر آتش قرار گرفته بود. مدتی بعد، برگزاری اجلاس در بغداد و کلاً در عراق لغو شد. عباس دوران، متولد ۱۳۲۹ شیراز و دورهدیده پایگاه کلمبوس آمریکا، در ۳۰ تیر ۱۳۶۱ در ماموریتی داوطلبانه به شهادت رسید تا ثابت کند شجاعت نه در گفتار، که در کردار است.
روح او و تمامی شهدای وطن شاد باد.
مجموعه مطالب قهرمانان فراموش شده را در این لینک بخوانید.




