شکار میراژها در سایه ناوهای آمریکایی، روایتی است از شجاعت و تخصص خلبانان ایرانی که در سختترین شرایط جنگی و در تقابل با تجهیزات پیشرفتهغربی، با تکیه بر ایمان و مهارت، آسمان جنوب را به میدان نبرد تبدیل کردند تا مانع از تخریب صنایع نفتی کشور شوند.
بیتران، علی غفوری: در اواخر سال ۱۳۶۶، در حالی که جنگ تحمیلی در مراحل حساس خود بود، ایران با چالشهای شدیدی در حوزه پدافند هوایی و امنیت صنایع نفتی مواجهبود. در این شرایط، نبردهای هوایی در جنوب کشور، نهتنها تقابلی میان خلبانان ایرانی و عراقی، بلکه رویارویی با تهدیدات گستردهتر بینالمللی بود. روایت زیر، روایتی از شجاعت خلبانانی است که در شرایطی دشوار، آسمان جنوب را پاسداری میکردند. ببینید این دلاورمردان چگونه به شکار میراژها رفتند.
سایه تهدید بر فراز جنوب
اواخر جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۶، عراق با کمک غرب، بهویژه فرانسه، به برتری نسبی هوایی دست یافتهبود و توانستهبود صنایع نفتی و کشتیهای تجاری ایران را تحت فشار قرار دهد. در این بین، تنها مدافعان منطقه مهم جنوب و جنوب غربی ایران، هواپیماهای اف-۱۴ منتقل شدهبهبوشهر بودند که تعداد آنها هرگز از ۸ فروند فراتر نرفت.
اما این تمام ماجرا نبود. دهها ناو بزرگ و مجهز آمریکایی با نزدیک شدن به خطوط ساحلی و مناطق نفتی ایران، به شکلی تهدیدکننده، عملاً بخشی از عملیات پشتیبانی نیروی هوایی عراق را بر عهده داشتند. در نتیجه، شکاریهای ضربتی عراق معمولاً پس از حمله به تأسیسات نفتی ایران، در صورت اینکه در دام اف-۱۴ها میافتادند، به سمت این ناوها حرکت کردهو از آتش پشتیبانی آنها بهرهمیبردند و گاهی حتی به کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس پناه میبردند.
رویای شکار میراژها
۹ مرداد ۱۳۶۶، افسر کنترل شکاری بوشهر به تامکت آلرت پایگاه بوشهر به خلبانی سرگرد والی اویسی و کمکخلبان ستوان عزیز نصیرزاده (سرلشکر نصیرزاده وزیر دفاع قبلی کشور که اسفند سال گذشته شهید شد) هدفی را در جنوب غربی بوشهر اعلام کرد. دو خلبان در آسمان پی بردند که ۳ میراژ عراقی به سمت تأسیسات نفتی کنگان در حال حرکت هستند.

بیشتر بدانید: ادعای «میلیتاری واچ» درباره خرید ۱۲ جنگنده Su-30SM2 توسط ایران
بیشتر بدانید: حمله زیردریایی ایران به ناو آمریکایی؟
آن روز اویسی هم مجهز به فونیکس بود و هم اسپارو داشت و میتوانست کار خود را از همان راه دور راحت کند. اما به دلیل کمبود فونیکس، خطر طولانی شدن جنگ و دستور استفاده از این موشک در موارد بسیار خطیر، ترجیح داد تا با اسپارو به شکار میراژها برود. اویسی میگوید در آن زمان باید در جلسات طولانی که کمتر از دادگاه نظامی نبود شرکت میکردید و توضیح میدادید چرا از فونیکس استفاده کردهاید.
داگفایت در آسمان جنوب
او که از خلبانان باسابقه پرواز با اف-۵ بود، از درگیریهای نزدیک هوایی یا همان «داگفایت» ترسی نداشت. اما اینبار جنگ او با هواپیماهای روسی با رادارها و موشکهای مشابه اف-۵ و اف-۴ نبود، بلکه باید با آخرین محصول کارخانه داسو فرانسه یعنی میراژ ایافکیو-۶ درگیر میشد. هواپیمایی مجهز به موشک ماترا و سوپرماترا که بردی بیش از اسپارو داشت.
با این وصف، او به نصیرزاده (از نسل خلبانان تربیت شده بعد از انقلاب) اطلاع داد که به سمت دشمن میرود و میخواهد با اسپارو بجنگد. نصیرزاده هم که جوانی نترس و مشتاق تجربههای جدید بود، بلافاصله اعلام آمادگی کرد. ابتدا مطابق پروتکلها، یک قفل راداری بر روی دسته مذکور انجام داد تا بلکه این گروه ماموریتشان را کنسل کرده و انصراف دهند، اما با کمال تعجب مشاهده کرد که دسته عراقی به مسیر خود ادامهدادند و حتی آرایش تهاجمی گرفتند. اویسی به کابین عقب هشدار داد که درگیری قطعی است و تو فقط فاصلهها را دقیق بگو.
لحظه سرنوشت شکار میراژها: شلیک اسپارو
ثانیهها بهسرعت میگذشت. لیدر دسته عراقی که بعدها مشخص شد یکی از رزمیدیدههای بزرگ نیروی هوایی عراقی است، با گرفتن سرعت از دسته جدا شد و به سایر خلبانان گفت که اگر تامکت را منصرف یا نابود کرد، عملیات حمله به کنگان ادامه مییابد و اگر خودش سقوط کرد، عملیات کنسل است. آنگاه با یک چرخش به راست سنگین، مستقیم به سمت تامکت رفت.

نصیرزاده هشدار داد: «فاصله زیر ۳۰ مایل!» او میدانست که موشک سوپرماترا در همین فاصله میتواند آنها را هدف قرار دهد. اویسی معطل نکرد و با دادن زاویه به دماغه و شیرجه به سمت آب، سعی کرد تا فرصت طلایی میراژ دشمن را از او بگیرد. فشار سنگین جی برای لحظاتی دو خلبان را دچار بیحالی کرد، اما اویسی بلافاصله بهخود آمد و مجدداً سر هواپیما را به سمت بالا گرفت و بهنصیرزاده گفت: «حالا!»
نصیرزاده معطل نکرد و بلافاصله موشک را در فاصله ۱۲ مایلی به سمت دشمن شلیک کرد. علائم هشداردهندهدر میراژ عراقی روشن شد و خلبان لیدر پی برد که بر روی او موشک قفل شدهاست. او نیز موشک خود را به سمت اویسی شلیک کرد، اما به دلیل تغییر مسیر اف-۱۴، موشک با سرعت از بالای سر شکاری ایرانی رد شد. اما بالعکس، موشک اسپارو قلب میراژ را شکافت و خلبان عراقی ناچار به اجکت شد. دو هواپیمای دیگر دشمن بلافاصله بمبهای خود را انداختند و بهسمت غرب گردش کردند.
حفاظت آمریکاییها از خلبان عراقی
کار اویسی با شکار میراژها هنوز تمام نشدهبود. او اجکت خلبان دشمن را دیدهبود و لازم بود تا عملیات از آب گرفتن او را کاور کند، اما مشکل این بود که فاصلهاش با ساحل زیاد شدهو سوخت او رو به اتمام بود. بنابراین به بوشهر اعلام وضعیت کردهو درخواست جایگزین کرد. در بوشهر بلافاصله دو فانتوم از زمین برخواستند و کمی شمالیتر، یک تامکت به خلبانی ستوان علیرضا برخور بهسمت محل حادثه حرکت کرد.
اما حضور پرشمار ناوهای آمریکایی به کمک خلبان عراقی که اتفاقاً اجکت موفقی داشت، آمد و یک بالگرد آمریکایی او را از آب گرفت. برخور که در این زمان جای اویسی را گرفتهبود، با هشدار به ناو آمریکایی از آنها خواست تا خلبان دشمن را رها کنند، اما آنها ضمن آنکه به او پاسخ منفی دادند، هشدار دادند که به ناو نزدیک نشود.
بیشتر بدانید: جنگنده میگ ۳۱ آماده ورود به نیروی هوایی ایران چگونه است؟
بیشتر بدانید: از خرید میگ ۳۱ تا سوخو ۳۰ و ۳۵ برای نوسازی نیروی هوایی
با توجه به حضور گسترده دشمن آمریکایی و برخاستن جنگندههای جدید از بصره، پایگاه ششم نیز عملیات از آب گرفتن خلبان عراقی را کنسل کرد و به برخور دستور دادهشد تا به ناوهای آمریکایی نزدیک نشود. ناوهای آمریکایی حتی با خلبان عراقی عکس گرفتند و او را تحویل بالگرد عراقی دادند و متأسفانه همه این اتفاقات زیر چشمان رادارها و هواگردهای ایرانی اتفاق افتاد.
آن روزها مشکل بزرگ کشور فقدان تجهیزات قدرتمند ضددریایی بود. چیزی که سالها ایران از آنها بیبهرهبود و بلافاصله بعد از جنگ سعی شد تا این نقص برطرف شود. امروز ناوهای آمریکایی جرات نزدیک شدن به ۸۰۰ کیلومتری آبهای ایران را ندارند.
مجموعه روایتهای قهرمانان فراموش شده را در این لینک بخوانید.


