داستان مردی که در اوج تصفیهها و اخراجهای سال ۵۹، وقتی میهنش به او نیاز داشت، از خانه خارج شد تا با خون خود، پاکی و وفاداریاش به این خاک را ثابت کند. روایتی از خلبانی که آمریکا را به جای خاک ایران برگزید. پرچمی که کفنم شد؛ روایت تکاندهنده از زندگی و شهادت سرگرد غفور جدی.
بیتران، علی غفوری: یکی از غمانگیزترین خاطرات خلبانان اخراجی تابستان ۱۳۵۹، مربوط به خلبان شجاع آذری ایران، غفور جدی اردبیلی است. مردی که با اتهامات خندهآوری نظیر داشتن همسر آمریکایی، خلبان مورد علاقه شاه، نیروی نفوذی و موارد دیگر، در مرداد ۱۳۵۹ ــ یعنی تنها ۳۵ روز قبل از حمله ارتش صدام ــ از نیروی هوایی بازخرید (بخوانید اخراج) شد.
سرگرد غفور جدی: تکخالی در آسمان؛ از تبحر در پرواز تا تهمتهای بدخواهان
سرگرد غفور جدی اردبیلی متولد ۱۳۲۶، یکی از تکخالهای هوایی ایران بود که به دلیل هوش و تبحر فراوان، بارها برای دورههای متعدد به آمریکا اعزام شد. همین موضوع باعث شد بدخواهان گمان کنند وی یک «نورچشمی» است و سفرهای خارجی او را به چشم فرصتی برای تفریح بنگرند. او از همان زمان دشمنان ریز و درشت زیادی پیدا کرد، اما واقعیت چیز دیگری بود.
او پس از گذراندن دورههای پیشرفته در سال ۱۳۵۲، بهعنوان خلبان فانتوم F-2 به پایگاه شیراز اعزام شد. در یکی از روزهای داغ تابستان، وی برای تست این هواپیمای جدید پشت فرمان نشست و به محض تیک-آف، پی برد که هواپیما مشکل جدی دارد. این محصول شرکت مکدانیل داگلاس، ابتدا بدون دلیل به سمت بالا میرفت و با رسیدن به ارتفاعی مشخص، ناگهان به سمت زمین شیرجه میکرد.
بیشتر بدانید: سرهنگ خلیل دشتیزاده؛ مرد گمنام گردانهای تامکت
افسر کاروان با مشورت فرمانده پایگاه و مستشار آمریکایی به این نتیجه رسیدند که جدی باید «اجکت» (پرتاب از هواپیما) کند، اما غفور پاسخ داد: «کنترل را به دست میآورم…». ثانیههایی که به طول ساعتها به نظر میرسید، خلبانان روی زمین شاهد بودند که جدی چگونه با این «اسب سرکش» کلنجار میرود. در نهایت، او درخواست باند برای فرود کرد و فانتوم را بدون آسیب بر زمین نشاند. فرماندهان برای او تشویقی در نظر گرفتند و ضمن اعطای یک درجه، فرصت سفری به آمریکا را به او دادند، اما غفور ترجیح داد به جای تفریح، دوره آموزش هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ را بگذراند.
رد پاسخ به وسوسههای غریبالوطنی: میخواهم پرچم کشورم کفنم باشد
۳ سال بعد، فرماندهان تصمیم گرفتند او را برای دوره امنیت پرواز به آمریکا بفرستند. وی پس از طی یک دوره ۷ ماهه، در مرداد ۱۳۵۶ در حالی که به درجه سروانی رسیدهبود، به ایران بازگشت. در همان زمان، فرماندهان آمریکایی از او درخواست پذیرش تابعیت آمریکا را کردند، اما وی مخالفت کرد و آن جمله معروف را بر زبان آورد: «میخواهم پرچم کشورم کفنم باشد».
به یک روایت، جدی یکی از ۲۰ خلبان برتر (تاپ) ایران بود. به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب و انحلال ضد اطلاعات ارتش، نیروهای نفوذی (چپ، آمریکایی یا متمایل به دولتهای متخاصم نظیر بعث عراق) به دنبال حذف نوابغ نیروی هوایی رفتند. در راس این لیست، سرگرد غفور جدی اردبیلی قرار داشت. افسری با سواد و دورهدیده که با شرکت در پروازهای بسیار خطرناک موسوم به «چهار راه مرگ»، ثابت کردهبود چیزی از یک فرمانده اکروجت کم ندارد.
اما نفوذیها کار خود را کردند و شایعه کردند که حتی زن و فرزندانش خارجی هستند! در حالی که همسر او، خانم مرین نامور، از خانوادههای سرشناس شیرازی بود. سرانجام در مرداد ۱۳۵۹ وی بازخرید شد و در حالی که کامیونی از ارتش در حال خالی کردن اسباب منزلش بود، با دلی شکسته پایگاه بوشهر را ترک کرد.
جناب سرهنگ، ۱۲ سال آموزش ندیدهام که با یک تشر رها کنم و بروم
اما ۹ روز بعد، همه چیز تغییر کرد. ظهر ۳۱ شهریور، حدود ۲۰۰ هواپیمای عراقی به تمامی پایگاههای اصلی و فرعی ایران حمله کردند و سپاه عراق چهارنعل به سمت شهرهای مرزی ایران، از جمله محور خرمشهر-بوشهر تاخت. هدف سپاه سوم عراق، تسلط بر بنادر اصلی خرمشهر، آبادان و بوشهر بود؛ چرا که در آن زمان بندرعباس ظرفیت محدودی داشت و این سه بندر، ستون فقرات تجارت دریایی ایران بودند.
سرگرد غفور جدی بلافاصله از شیراز خود را به بوشهر رساند. او در میان ازدحام جلوی پایگاه، خود را به دژبانی معرفی کرد و با دستور سرهنگ دادپی، فرمانده پایگاه، توانست به داخل برود. دادپی با طعنه تلخی از او پرسید: «اینجا چه میکنی؟ باید الان آمریکا باشی، مگر این را نمیگفتند؟». جدی پاسخ داد: «جناب سرهنگ، ۱۲ سال آموزش ندیدهام که با یک تشر رها کنم و بروم».
بیشتر بدانید: شکار میراژها در سایه ناوهای آمریکایی؛ نبرد نابرابر خلبانان بوشهر
وی از روز اول مهر بهعنوان «کابین جلو» در حملات به عراق شرکت کرد. اما عملیاتهای سخت از روز سوم مهر آغاز شد. جایی که لازم بود به جناح جنوبی دشمن در پشت خرمشهر حملهکنند. در آن منطقه، فاصله مرز زمینی شلمچه با خرمشهر تنها ۱۵ کیلومتر بود و دو لشکر دشمن در این مسیر کوتاه، تنها با گردانهای پراکنده و حداقل نیروهای لشکر ۹۲ و تکاوران دریایی مواجهبودند. دستور به پایگاههای بوشهر و دزفول این بود: «هر چه نیرو در غرب خرمشهر تا بصره را بزنید، زیرا ما هیچ مدافع خودی در آن بخش نداریم».
نبرد نهایی؛ فانتومها در برابر تانکهای دشمن
زدن دشمن در آن منطقه دشوار بود. زیرا منطقه مملو از پدافندهای برد متوسط بود. اگر خلبانان از ارتفاع بالا بمبها را رها میکردند، به تانکها برخورد نمیکرد و صرفاً سربازان دشمن هلاک میشدند. برای نابودی تانکها و زرهپوشها، خلبان باید ارتفاع را میکاست و این یعنی به خطر افتادن جان خلبان و هواپیما. نبرد فانتوم و تانک در این روزها به اوج رسید و هر روز چندین خلبان از پایگاههای بوشهر و دزفول شهید میشدند.
۳۴ روز نبرد بیامان ادامه یافت تا اینکه سرانجام خرمشهر سقوط کرد. اما دشمن به دلیل توقف ۳۴ روزه پشت دروازههای شهر، فرصت پیروزی برقآسا را از دست داد و با استقرار لشکر ۷۷ خراسان و بخشی از لشکر قزوین در آبادان، مسیر پیشروی دشمن قطع شد. با این حال، سپاه سوم عراق دست بر نداشت و آبادان را محاصرهکرد.
در روزهای ششم تا شانزدهم آبان، نبرد سنگینی در ضلع شمالی شهر رخ داد که منجر به رخنه دشمن به بخشهایی از آبادان شد، اما با بمبارانهای متوالی عقبه دشمن توسط نیروی هوایی و طوفان بالگردهای کبرا و دفاع ارتش و نیروهای مردمی، سرانجام نفس دشمن گرفتهشد.
آخرین پرواز سرگرد غفور جدی؛ وداع با دنیا در ۱۵ مایلی آبادان
سرهنگ دادپی که میدید جدی مدام برای هر پروازی داوطلب میشود، از او خواست مرخصی کوتاهی بگیرد. اما سرگرد غفور جدی با نوشتن نام خود بر روی تخته برای مأموریت روز ۱۷ آبان، عزم راسخ خود را نشان داد. اطلاعات ستاد مشترک ارتش نشان میداد که ۴۰ تانک از شرق بصره برای کمک به نیروهای دشمن به حرکت درآمدهاند و این به معنای شهادت صدها نیروی زمینی در ظرف ۲۴ ساعت آینده بود.
صبح روز ۱۷ آبان، دو هواپیما به حرکت درآمدند:
– شماره یک: سروان سپیدموی آذر و کمکخلبان ستوان محمدعلی اعظمی.
– شماره دو: سرگرد غفور جدی اردبیلی و کمکخلبان ستوان عبدالکریم خلج.
معاون عملیات پایگاه هشدار داد که منطقه به موشکهای برد بلند «سام» مجهز است و نباید ارتفاع را کم کنند. اما جدی میدانست یا باید آن ۴۰ تانک نابود شوند یا صدها نیروی زمینی شهید شده و شمال آبادان تسخیر شود. او پیش از پرواز، ساعت مچی گرانبها و گردنبند الله خود را به سربازی داد که تجهیزاتش را میآورد و از او حلالیت طلب کرد.
کمتر از ۱۰ دقیقه بعد، دو خلبان بر روی منطقه بودند اما خبری از تانکها نبود. سروان سپیدموی آذر که در شجاعت دست کمی از جدی نداشت، گفت: «احتمالاً تانکها زیر نخلها پنهان شدهاند و باید ارتفاع را کم کنیم». او با چرخشی شدید ارتفاع را کاهش داد و جدی نیز با وجود آگاهی از خطر موشکهای سام و آتشبارهای دشمن، تن به سرنوشت داد تا مأموریت را به سرانجام برساند.
بیشتر بدانید: از خرید میگ ۳۱ تا سوخو ۳۰ و ۳۵ برای نوسازی نیروی هوایی
ثانیهها بعد، شماره یک پیام داد: «هدفها قابل مشاهدهاست. زمان رهاسازی بمبها». در همین لحظه آتشبارهای دشمن شروع به شلیک کردند و بدنه هر دو هواپیما زیر ضرب گلولهها قرار گرفت. اما برای گردان زرهی دشمن، همه چیز به سرعت تمام شد. ۱۶ بمب ۱۰۰۰ پوندی به میان واحد مذکور افتاد و تقریباً کل گردان منهدم شد.
هنگام چرخش به سمت شرق، موشکهای سام یکی پس از دیگری شلیک شدند. شماره یک موفق شد با چرخش سریع جان به در ببرد، اما فانتوم شماره دو با اصابت یک موشک بزرگ سام، دچار نقص شد. جدی تمام تلاش خود را برای ریکاوری هواپیما کرد، اما هواپیمای سختجان در ۱۵ مایلی جنوب شرقی آبادان از کنترل خارج شد. غفور به خلج گفت: «اجکت کن؛ اینجا دیگر اسیر نمیشویم».
بیشتر بدانید: جزئیات خرید سوخو ۳۵ ارتش ایران از زبان قهرمان نیروی هوایی
پس از اجکت کابین عقب، جدی سعی کرد خود نیز اجکت کند، اما ضربات موشک و گلولهها باعث شده بود سامانه اجکت او درست عمل نکند و وی در شرایطی نامتعادل به بیرون پرتاب شد. خلج که زخمی اما سالم به زمین رسیدهبود، به سمت مسیر فرود غفور دوید، اما دریافت که او به دلیل شدت ضربه هنگام فرود، شهید شدهاست.
داستان مردی بزرگ که میتوانست بهترین زندگی را در خارج از کشور داشته باشد، بدین گونه به پایان رسید. برای این «اخراجیِ» نیروی هوایی، پس از شهادت، یک هفته در شهر اردبیل عزای عمومی گرفته شد. سرتیپ نمکی درباره افسران بزرگی که در ۳ ماه اول جنگ شهید شدند، میگوید: «هیچ فرماندهای مایل نبود تا این تعداد نیروی با تجربه و ارزشمند را در یک مدت کوتاه از دست بدهد، اما با آن ساختار بههمریخته ماههای ابتدایی جنگ، چارهای هم نبود».
در کانال آپارات بیت ران ببینید:
تست قدرت واقعی شاهین CVT روی داینو! | مقایسه شاهین دندهای و اتومات
پارس نوآ سدان جدید پارس خودرو یا ال ۹۰ جدید چگونه است؟
تست و بررسی وحشتناک دنا توربو اسپرت تا حد مرگ
بررسی و تست دنا پلاس توربو اتوماتیک
تست و بررسی تخصصی چانگان CS55 Plus در جاده
رازهای پژو پارس با موتور جدید ؛ تست پرشیا زیر فشار
سیر تا پیاز خودرو شاهین سایپا در تست فنی
تست دنا جوانان با موتور EFP
مقایسه و تست شاهین و تارا : برنده کدامیک است؟
درگ ایرانی با فرانسوی: تست ریرا در برابر پژو ۲۰۰۸ کدام خودرو سریعتر است؟
بهترین راهنمای خرید سمند سورن
تست و بررسی تخصصی چانگان CS55 Plus ؛ در جاده، در دل پیچها
کارخانه هلیکوپترسازی بل و داستان راهاندازی خط تولید آن در ایران
داستان نامگذاری شرکت مزدا و پایه گذار آن که عاشق ایران بود
بهترین راهنمای خرید امویام | X22 معمولی یا پرو؟ یا اصلاً X33 کراس؟




