قصهای از روزهای پرآشوب جنگ ایران و عراق؛ چگونه تهرانی مقدم و جوانان ایرانی با آموزش در دمشق و نخستین پرتابهای موشکی، پایههای برنامه موشکی کشور را گذاشتند و به موشک شهاب ۳ رسیدند؟
بیت ران – امین آزاد : روزهایی که آسمان ایران بارانی شد، صدای موشک و انفجار، سکوت شهرها را میشکافت. مردم دزفول به پناهگاهها میدویدند، کودکان در کلاسها روی زمین دراز میکشیدند و تهران شبها از خواب محروم بود. اما در همین روزهای هولناک، گروهی جوان و کمتجربه، مأموریتی آغاز کردند که نه تنها مسیر جنگ را تغییر داد، بلکه پایههای برنامه موشکی ایران را برای همیشه شکل داد. این داستان از تحقیر مستشاران خارجی تا نخستین شلیکهای غرورآفرین و از شکستهای متعدد تا پیروزیهای تاریخی را روایت میکند.
روزهایی که آسمان ایران بارانی شد
تابستان سال ۱۳۶۳، صدای آژیر قرمز به بخشی جداییناپذیر از زندگی مردم ایران بدل شد. در دزفول، هر بار که صدای سوت موشکها شنیده میشد، مردم به پناهگاهها هجوم میآوردند. در تهران، بسیاری شبها در خانه نمیخوابیدند و زیرزمینها و پارکینگها را به پناهگاه تبدیل کردهبودند. کودکان در کلاس درس، تمرین میکردند که با شنیدن صدای انفجار، روی زمین دراز بکشند.

صدام حسین پس از آنکه در جبههها شکستهای پیاپی را تجربه کرد، تاکتیک تازهای را برگزید: جنگ شهرها. او میدانست با هدف قرار دادن غیرنظامیان میتواند روحیه مردم ایران را در هم بشکند. موشکهای اسکاد بی یکی پس از دیگری بر سر شهرهای ایران فرود میآمد. تنها در یک دوره کوتاه، بیش از ۶۵ موشک به دزفول اصابت کرد. این شهر که بعدها به «پایتخت موشکها» مشهور شد، بارها در سوگ عزیزانش نشست.
اما ایران چه پاسخی داشت؟ تقریباً هیچ. در آن روزها، ارتش و سپاه فاقد هرگونه موشک بالستیک بودند. هواپیماها هم به دلیل ضعف پدافندی و کمبود قطعات، توان پرواز گستردهنداشتند. همین ناتوانی، به نقطه آغاز برنامه موشکی ایران بدل شد.
تلاش برای یافتن راهی در جهان بسته آغاز برنامه موشکی ایران
ایران در پی خرید موشک از کشورهای مختلف برآمد، اما همه درهای جهانی بسته بود. آمریکا و اروپا نهتنها کمکی نکردند بلکه تحریمهای تسلیحاتی را تشدید کردند. حتی اتحاد شوروی که خود تأمینکنندهی اصلی عراق بود، حاضر نشد موشک به ایران بفروشد.
در این میان، دو کشور عربی نقشی حیاتی ایفا کردند: لیبی و سوریه.
-
لیبی با معمر قذافی، تصمیم گرفت حدود ۳۰ فروند موشک اسکاد بی در اختیار ایران قرار دهد. این موشکها همانهایی بودند که عراق نیز از شوروی خریدهبود. دلیل هم مشکل قذافی با صدام و رقابت این دو در جهان عرب بود.
-
سوریه با وجود محدودیتهایش، پذیرفت گروهی از نیروهای ایرانی را آموزش دهد. در آن زمان حرب بعث عراق و سوریه در حال دشمنی با هم بودند.
این همکاریها نقطه آغاز شد، اما کافی نبود. ایران میدانست اگر بخواهد صرفاً مصرفکنندهباشد، همیشه وابسته باقی خواهد ماند.
مأموریت ۱۳ نفره: آغاز راهی بزرگ برای برنامه موشکی ایران
در همین شرایط بود که سپاه پاسداران تصمیم گرفت گروهی کوچک اما پرانگیزهرا برای آموزش اعزام کند. حسن تهرانی مقدم، جوانی که بعدها «پدر موشکی ایران» لقب گرفت، مأمور شد تیمی ۱۲ نفره انتخاب کند. او با خود شد نفر سیزدهم. این گروه، به دمشق رفتند تا آموزشهای فشردهببینند.

بیشتر این جوانان کمتر از ۲۵ سال داشتند. برخی تازه از جبهه بازگشته بودند. وقتی فرمانده سوری آنان را دید، گفت: «برای ارتش سوریه که عربی میدانند و آموزش کلاسیک دیدهاند، کمتر از ۶ ماه، ممکن نیست. شما چگونه میخواهید ظرف چند ماه بیاموزید؟»
اما آنان با جدیت پذیرفتند. روزها از ساعت ۵ صبح تا ۱۱ شب تمرین میکردند. هر کدام چند تخصص همزمان میآموختند؛ یکی در پرتاب، یکی در تعمیر، یکی در هدایت. حتی روایت است که برخی شبها روی زمین پادگان میخوابیدند تا صبح زود آمادهباشند.
بیشتر بدانید: احتمال خرید سامانه پدافندی HQ-16FE و جنگنده J-10C از چین توسط ایران
بیشتر بدانید: امین آزاد سردبیر بیت ران، مستندساز و مهندس مکانیک؛ پیوند رسانه با مهندسی
در کانال آپارات بیت ران ببینید:
ورود موشکها به ایران و همکاری با لیبی
در همان زمان، نخستین محموله موشکهای اسکاد بی از لیبی وارد ایران شد. همراهِ آن، چند مستشار لیبیایی نیز آمدند. اما برخورد آنان با ایرانیها تحقیرآمیز بود. یکی از فرماندهان ایرانی بعدها روایت کرد: «آنها ما را اصلاً جدی نمیگرفتند. حتی یکبار مسئول لیبیایی دراز کشیدهبود و آلبالو میخورد. گفت اگر برایم آلبالو نیاورید، امروز پرتاب نمیکنم!»

ایرانیها مجبور بودند تحمل کنند. هدف بزرگتر بود: یاد گرفتن. آنها وانمود میکردند تازهکارند، در حالیکه برخی آموزشهای تخصصی دیدهبودند. این راز تا روز آخر پنهان ماند.
نخستین شلیکها – از تحقیر تا افتخار
نخستین پرتابها در غرب کشور انجام شد. موشکها به سمت اهدافی در عراق شلیک شدند. یکی از آنها به پالایشگاه کرکوک اصابت کرد و انفجاری عظیم بهپا شد. عراقیها سکوت کردند، اما در تهران شادی موج زد. برای نخستین بار، ایران توانست پاسخی درخور به صدام بدهد.
بعدها گفته شد نخستین موشک به دستور مستقیم هاشمی رفسنجانی، فرمانده وقت جنگ، شلیک شد. او وقتی خبر انفجار بغداد را شنید، باور نمیکرد ایرانیها توانسته باشند به آنجا برسند.

جنگ روانی و روحیه مردم
این شلیکها تنها جنبه نظامی نداشتند؛ اثر روانیشان شاید از همه مهمتر بود. در دزفول، مردمی که هر روز زیر باران موشک بودند، برای نخستین بار حس کردند کشورشان توان پاسخ دارد. در تهران، روزنامهها تیتر زدند: «ایران پاسخ داد».
هرچند تعداد موشکها اندک بود، اما همین کافی بود تا روحیه مردم تغییر کند. آنان فهمیدند قرار نیست همیشه قربانی باشند.
این مرحله، سرآغاز مسیری بود که بعدها ایران را به یکی از قدرتهای موشکی جهان بدل کرد. از تحقیر مستشاران لیبیایی تا نخستین پرتاب موفق، از آموزش فشرده در دمشق تا انفجار کرکوک، همه لحظههایی بودند که نشان دادند جوانان ایرانی میتوانند راهی تازهبگشایند.

حسن تهرانی مقدم و شکلگیری شهابها
معمار گمنام
وقتی نام «موشک» در ایران شنیده میشود، نخستین چهرهای که به ذهن میآید، سردار حسن تهرانی مقدم است. مردی که او را «پدر موشکی ایران» مینامند. او همان کسی بود که در روزهای پرخطر جنگ، تیم ۱۳ نفره آموزشدیده در سوریه را هدایت کرد و بعدها سنگبنای نیروی موشکی سپاه را گذاشت.
تهرانی مقدم نه فرماندهای پرزرقوبرق بود، نه علاقهای به رسانه داشت. بیشتر وقتش در کارگاهها و پایگاهها میگذشت. نگاهش به آینده بود؛ به روزی که ایران نهتنها بتواند موشک شلیک کند، بلکه خودش آنها را طراحی و تولید کند.

از اسکاد تا شهاب-۱: نخستین مهندسی معکوس
پس از پایان جنگ، ایران هنوز وابسته به موشکهای اسکاد بی و سی بود. این موشکها عمدتاً از لیبی و کرهشمالی به دست آمده بودند. اما مشکل بزرگ این بود که:
-
قطعات یدکی در دسترس نبود.
-
موشکها خطاهای بزرگی داشتند (گاهی چند کیلومتر انحراف).
-
بدنههای آلومینیومیشان در شرایط ایران دوام نمیآوردند.
تهرانی مقدم تصمیم گرفت تیمی تشکیل دهد تا موشکها را مهندسی معکوس کنند. این پروژه، به تولید «شهاب-۱» منجر شد؛ نسخه ایرانیشدهی اسکاد بی.
شهاب-۱ در ظاهر تفاوت زیادی با اسکاد نداشت، اما برای ایران یک جهش بود: نشان میداد که ایرانیها میتوانند بدون کمک خارجی، موشک تولید کنند.

شهاب-۲: نخستین بهبودها
چند سال بعد، با تغییرات در موتور و سوخت، «شهاب-۲» ساخته شد. این موشک بردی حدود ۵۰۰ کیلومتر داشت و نسبت به نسخه پیشین کمی دقیقتر بود. اما هنوز با استانداردهای جهانی فاصله داشت.
مشکلات اصلی باقی بود:
-
خطاها در سطح چند صد متر تا چند کیلومتر.
-
بدنه ضعیف
-
سیستم هدایت ابتدایی.
اما همین گامها برای ایران حیاتی بود. کشورهایی که حاضر نبودند حتی یک پیچ به تهران بفروشند، حالا میدیدند که ایرانیها خودشان خط تولید راهانداختهاند.

موشک شهاب ۳: ورود به باشگاه هزار کیلومتریها
نقطه عطف واقعی، تولید موشک شهاب ۳ بود. این موشک با الهام از اسکاد سی و کمکهایی از کرهشمالی ساخته شد، اما تغییرات مهمی داشت:
-
برد آن به بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر رسید.
-
توانست تلآویو و حیفا را در تیررس قرار دهد.
-
وزن سرجنگی افزایش یافت.
برای نخستین بار، ایران توانست به تهدیدی فراتر از مرزهایش تبدیل شود. همین موضوع باعث شد رسانههای غربی از «تهدید موشکی ایران» سخن بگویند.

شکستها و آزمایشها موشک شهاب ۳: از انفجار روی سکو تا انحرافهای بزرگ
راه رسیدن به موشک شهاب ۳ پر از شکست بود. روایتها میگویند بارها موشکها روی سکو منفجر شدند. گاهی پس از پرتاب در همان ارتفاع چند صد متری متلاشی میشدند. گاهی در آسمان به تکههای آتشین بدل میگشتند.
یکی از مهندسان گفته بود: «بارها موشک پرتاب کردیم و هیچوقت به هدف نخورد. حتی یکبار موشک به هوا رفت و هیچوقت پیدایش نکردیم!»
این شکستها روحیه را نمیشکست، بلکه انگیزهمیداد. تیم تهرانی مقدم شبانهروز روی مشکلات کار میکرد.

تغییر بدنه: از آلومینیوم به فولاد
یکی از مشکلات اصلی، بدنه آلومینیومی بود. این بدنه پس از سوختگیری تحمل زیادی نداشت و بهسرعت تغییر شکل میداد. تصمیم گرفته شد بدنهها با فولاد ساخته شوند.
این تغییر هرچند وزن موشک را بیشتر کرد، اما دوام و قابلیت اعتماد را افزایش داد. بعدها با ورود فناوریهای پیشرفتهتر، تلاش شد بدنهها دوباره سبک شوند، اما آن روزها فولاد تنها گزینه بود.
دقت؛ مهمترین چالش
شهاب-۳ برد بلندی داشت، اما دقتش پایین بود. در برخی آزمایشها، موشک تا چند کیلومتر از هدف منحرف میشد. این موضوع برای تهرانی مقدم قابلقبول نبود. او میدانست قدرت واقعی موشک به «نقطهزنی» است، نه صرفاً برد.
او بارها تأکید کرد: «اگر قرار باشد موشکی در بیابان فرود بیاید، چه ارزشی دارد؟»
همین نگاه، زمینهساز پروژههای بعدی برای ارتقای دقت شد.
مطالبه نقطهزنی
روایتی مشهور وجود دارد: در یکی از آزمایشها، موشک در فاصله ۳۵۰ متری هدف اصابت کرد. تیم سازنده، خوشحال بود و فیلم را به رهبر انقلاب نشان دادند. اما پرسیدند: «شعاع تخریب این موشک چقدر است؟» گفتند: «۵۰۰ متر». سپس افزودند: «اگر در شعاع ۲۰۰ متری یک بیگناه کشته شود، خون او به گردن کیست؟»
این جمله جهت برنامه را عوض کرد. از آن پس، نقطهزنی به مطالبه اصلی تبدیل شد.
آزمایشهای سخت و موفقیت بزرگ
ماهها تلاش شد تا سیستمهای هدایت بهبود یابد. بارها موشکها در میدان آزمایش شلیک شدند. در نهایت، روزی رسید که موشکی دقیقاً به یک لاستیک بزرگ اصابت کرد. تصاویر فریمبهفریم نشان داد که موشک مستقیم وارد حلقه لاستیک شد.
آن روز، تهرانی مقدم گفت: «این همان چیزی است که سالها دنبالش بودیم.»
انفجار ملارد: پایان یک رؤیا، آغاز راه تازه
۲۰ آبان ۱۳۹۰، روزی بود که قرار بود آزمایش ماهوارهبر «قائم» انجام شود. اما انفجاری مهیب در پادگان ملارد رخ داد. حسن تهرانی مقدم و دهها تن از همکارانش جان باختند. شدت انفجار به حدی بود که در تهران نیز لرزش احساس شد.
با مرگ او، ایران یکی از بزرگترین مغزهای موشکیاش را از دست داد. اما شاگردانش سوگند خوردند راهِ او را ادامه دهند.
تهرانی مقدم را میتوان معمار اصلی برنامه موشکی ایران دانست. او بود که موشکهای اسکاد را به شهاب بدل کرد، مسیر مهندسی معکوس را به تولید مستقل کشاند، و مطالبه نقطهزنی را در دستور کار گذاشت.
هرچند عمرش مجال نداد رؤیای فضاییاش را ببیند، اما بنیانی گذاشت که پس از او توسط شاگردانش ادامه یافت.




روح پاک شهید حسن تهرانی مقدم و دیگر شهدا و همکارانش شاد باشه و راهشون ادامه داشته باشه.
درود بر سپاه پر افتخار اسلام
دمشون گرم …روحشون شاد ….ایرانی بودن افتخار بزرگی است
روح بلند شهید 🌷طهرانی مقدم شاد ویاد این مرد بزرگ وپر تلاش جاودان
نه شهدای ارتش شفاف نشون داده شد انگار که هیچ شهیدی از ارتش نبوده ونه کارهای نظامی ارتش خوب نشون داده میشه انگار ارتش در ایران وجود ندارد البته بقیه هم عزیزان ما هستند ولی چقدر خوبه همه رو به ی چشم نگاه کرد تا دشمن سواستفاده نکنه، صدا و سیما که انگار باارتش لجه
روح آن بزرگ وار شاد باشد به امید پیروزی ایران .
خدا یا یک روز از خواب بیدار که می شوم که ببینم یک تهرانی مقدم دیگر در اقتصاد ایران به دنیا امده و این اقتصاد فاصدرا بخوصص در شرکت فاصد و کثیف ایران خودرو را نجاد دهد
خدایش رحمت کندباعث افتخار و پیروزی ونجات شد والا الان ایران مثل غزه میشد